تبليغاتX
محبوب من
محبوب من

شعر وخاطرات

آرزو دارم دردی بگیری که دعوا نداشته باشه

آرزو دارم خونه نشینو بی مصرف بمونی

آرزو دارم صورتت کریهترین بشه و به جایی برسی که از خودت بدت بیاد

ارزو دارم به جایی برسی که همه ازت فراری بشند

امیدوارم به هیچ یک از آرزوهایی که داری نرسی

برات دعا میکنم و اشک میریزم خدا حق منو ازت بگیره

اخرایی بی معرفتی رو داری امیدوارم خدا نابودت کن

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 9:39 توسط | |

به چشمان منتظر من

نگاهی کن

می دانی چقدر دوستت دارم

در خانه ای دل به انتظار توام

تا روزی که باز گرددی

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:46 توسط | |

نگاهی دوباره می خواهم

نگاهی از سرچشمه ای صداقت

بیگانه نشو با من .وباسادگی ام بمان

بیگاه نشو بامن.باعشق

به قلب من بنگر که تنها وتنها  برای تو آوازه ای زندگی دارد

با من باش .که تنها زنده ام به خاطرتو

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 11:54 توسط | |

دیر زمانی ایست که منتظرم

دیر زمانی ایست که برای آمدندت لحظه هایی عمرم را می شمارم

کاش انتظاری نبود

کاش فاصله ای نبود 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 9:7 توسط | |

,بی نگاه عاشقانه ام

 گرچه می بینم تورا

بی نگاه عاشقانه ام

گرچه کنارتوام وباتو هرروز به انتظارنگاهی از تو 

می بینمت سردو خاموش

اما : اینجا در سینه ای من هنوز یادگاری تو هست با آرامش همیشگی ات

تورا دوست دارم تا نفس هست

اینجا من بی تو مانده ام به انتظار ت

به انتظاره روزی که برگردی

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:58 توسط | |

دیگر نگو از بی وفایی وتنهایی

که چشمانم برای توست

که من در پشت پنجره ای عشق تو ایستاده ام

دیگر نگو از تنهایی با من باش

که اینک با توام و کنار چشمان توام

فراموشم  نکن فراموش کن خط بی وفایی ام را

فراموشم نکن وبامن بمان

تا آخرن نوشته هایی عاشقی ام

تا اخرین کلام عشق

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:41 توسط | |

به کدامین کلام تو ایمان بیاورم

که هر بار مرا می شکنی

باورم نیست که مرا می خوانیم به عاشقی

ودر پس پرده ای اندیشه ات مرا عروسکی می بینی

من به کدامین نگاه توام

تومرا تسکین به نگاه ظاهره خویش می دهی و

در حقیقت نگاهت به مرگ می خوانیم

به کدامین نگاه تو باشم

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:29 توسط | |

فصل شکستن من

فصل مردن و برگ ریزان عاشقی من است

می آید نسیم پاییزی باسفیرمرگ

که فصل خاموشی روزهایی آخره عاشقی است

اینک :زردی رخسار مرا می بینی با چشمان پراز شبنم اشک صبحگاهی

با تنی تنها و خاموش در زیره چنگال های پاییزیی عشق

تو مرا میشناسی

روزگاری حنجره ام نوایی تو بود

باسروده های عاشقانه

واکنون می بینی مرا خاموش وبی صدا

در مقبره ای تنهایی

رهاشده وخاموش.

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:41 توسط | |

سرنوشت من این بود با تو

عمری رابا قلم عاشقی توبودم وبا رویایی تو زمزمه آرزوهایم را می نوشتم

وبرای تو می نوشتم اندیشه ای زندگی را

اینک توبا آب سرد عاشقی 

 آتش نغمه سرایی مرا به یاس وناامیدی خود خاموش ساختی

کاش نمی سوزاندیم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9:29 توسط | |

باز کن چشمان پراشک مرا باز کن

حسرت یار دیگر را دارم در دل

دیر زمانی در نیمه راه عشقم

دیر زمانی است با دلی سوخته در راهم

وتو می دانی آوارگیم را

توی که با نگاه مهربانت مرا می خوانی

واشکهایم را با دستان مهربانت پاک می کنی

واکنون مرا آرام آرام به آغوشت گرمت می خوانی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 8:7 توسط | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت